|
حرم الشهدا
|
جعبه خرما را به سویم دراز کرد؛ نگاهی به ردیف رطبهای تازه کردم و زل زدم توی چشمهایش که زمین را میکاوید؛ دست دراز کردم ، یکی برداشتم و پرسیدم: فاتحه دارد؟ نگاه بر زمین گفت: آری! فاتحه بخوان برای همه خاطرات و روزهای گذشته... از کنارم گذشت ...دست دراز کردم و بازویش را گرفتم؛ ایستاد و سرش را به سویم برگرداند و خیره در چشمانم نجوا کرد: این روزها که میگذرد، به اندازه همهی روزهای زندگیام «آه» کشیدهام....
***** این متن کپی پیست میباشد... مضطرنوشت هم ندارد... برام دعا کنید...همین... موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 28/10/90 ] [ 10:17 عصر ] [ خادمة الشهدا ]
[ نظر ]
خدایــــــــا ... چقــــــــدر این دنیا تنگـــــــــــ است...تنگـــــــــ... در غـــــــروب روزهایم تـــــــو را می جویم... چهله نشین یادت بودم... حالا کوله پشتی دلتنگی هایم را ببین...پر است از دلتنگی...بی قراری... یک اربعین دیگر کم شد از عمرم... خدایـــــــا شکرت... امروز از دیروز هم دلتنگـــــ ترم.... هر که سر به زیر تو شد سربلند شد...بی آبرو کنار تو با آبرو شد...اربــــــاب.... نگاهــــــــــم به آسمـــــــان است...آه...شوقا الی رویتکـــــــ.... کـــــم کـــــــم بی تاب تر میشوم...نفس زدن را بغض کرده ام.... دستانم میلرزد...مانند همیشه که در قافیه ی شعرم جا نمیشدی... مـــــــدد کن...مـــــدد کن...مــــــدد کن...شکســــــته ام...
******* مضطرنوشت:عطری که از حوالی پرچمت وزیده است ما را به سمت روضه ی آقا کشیده است... **برای ما اربعین حسینی ست ولی برای زینب اربعین بی حسین... **روحم با یاد شهدا شاد میشود فقط... **غرق نعمتم...الحمدالله...حالیم نیست...استغفرالله... **شهدا العفـــــــو... موضوعات مرتبط: برچسبها: [ جمعه 23/10/90 ] [ 2:49 عصر ] [ خادمة الشهدا ]
[ نظر ]
چراغ ها را یکی یکی خاموش می کنم... می روم که باز بخوابم... باز دلم برایت تنگ شده است... باز هوای دیدنت بی تابم کرده است... آنروزها جوان بودم میتوانستم دوریت را صبور باشم... حالا دیگر نمیتوانم... نشسته ای آنجا..دم ایوان...نگاهت چه زیباست... و من هم هی دارم راه میروم و اشک میریزم... گاهی لبخند میزنی..گاهی اخم میکنی...گاهی هم شاید... نمیدانم... میان این همه اشک تار می بینیمت... این چشم های اشک آلودم...این سینه ی سوخته ام... مداوا میخواهد...درمانش نمیکنی....؟! دلم برای صدای مهربانت تنگ شده... مرا تو ادم کرده ای...این همه دلتنگی را چگونه در این دلِ تنگ جا دهم...؟! برایم حرف بزن...
******** مضطرنوشت:**و در نبودت بلند بلند گریه میکنم...آقای من... **و غروب شده..رسیده ام به تو..به عاشقانه ها... **راستی به بهانه ی تولدت:گلاب و عاشورا هدیه ات شد...با کمی خمیر مایه اشک... **حال...سالهاست سر ِ راه مسافران کربلا تو را تمنا میکنم... **شهدا العفـــــو... موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 21/10/90 ] [ 8:17 عصر ] [ خادمة الشهدا ]
[ نظر ]
در کوله بار غربتم یادی از تو مانده است فقط... آنروزها من بودم و تو بودی و من فقط... آرزوهایم را یادت هست؟ حالا آرزو میکنم از همین راه برگردم... از همین کنار جاده تنها برگردم... که ببینم تو را کجا گم کرده ام...! میخواهم کمی دور تر از خودم...کمی نزدیکتر به شما...بمانم ... این بار به نامت قسم دادم آسمان را...که در آبی تو پرواز کنم... به نام تو که از تو و نامت شروع میشوم... به نام تو که پرواز کردی...به نام تو که مادرت معنای پرواز بود...
**رسول خدا(ص):زن ها را به ساده پوشی عادت دهید... زیرا وقتی لباس های فراوان داشته باشد اشتیاق به بیرون رفتن از خانه در او افزون می یابد... **بیچاره عاشقی که نرفته است کربلا...بیچاره تر زائری که نمرده است در حرم... **شهدا العفـــــو... موضوعات مرتبط: برچسبها: [ پنج شنبه 15/10/90 ] [ 8:52 عصر ] [ خادمة الشهدا ]
[ نظر ]
چقدر حافظه ام ضعیف شده است... کجا بود دیدمت؟ کرخه؟ نه! جزیره ی مجنون؟ نه! فاو یا خرمشهر؟ نمیدانم! چقدر حواسم پرت است... بگو چرا خواب های من پر از خواب های توست...؟ و ریشه های من از گلوی تو آغاز میشود...؟ و نام من به تو ختم میشود و من بدون تو یعنی هیچ...! چقدر حافظه ام ضعیف شده است و عادت روزمرگی... و مثل همه قدم زدن و مثل همه نفس کشیدن پی در پی... و مثل همه در عطش قطره های زیستن و گریز از مرگ...! آه... همین یک حرف بس نیست برای اتصال هزاران فراموشی...! چقدر حافظه ام ضعیف شده است...! *******
مضطرنوشت:چه تصمیم مهربانانه ای گرفته است آسمان...شده ام کویر ترک خورده ای منتظر... **"بل هم اضل" منم که نگشتم فدای تو...ارباب... دلمان...روحمان...و اشک های چشممان...به بهانه ات دلتنگند... **شهدا العفـــــو... موضوعات مرتبط: برچسبها: [ پنج شنبه 8/10/90 ] [ 6:16 عصر ] [ خادمة الشهدا ]
[ نظر ]
|
|
| [ طراحی : خورشید شیعه ] [ Weblog Themes By : Shia Sun] |