سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

حرم الشهدا

متمدن شده ها...

جهان متمدن شده...

ولی من نمیدونم چرا هنوز تو روضه مادرمون زهرا میگن«یوسف بیابون گرد فاطمه»!

اصلاً من نمیدونم چرا غروبای جمعه یه جوریه...نمیدونم چرا بعضیا داره نفسشون تنگ میاد...

چرا آسمون چشمای بعضیا ابریه و بدجور هوای باریدن داره...

************

خانوم...!!کمیته امداد داره خونه میده هاااا تو هنوز داری تو چادر زندگی میکنی؟؟

دست هرچی امله رو از پشت بستی...!!

توئه عقب مونده میگی میخوای گرمی جشن عروسیت گرمی خاک مزار شهدا باشه؟

میگم املی...خیلی املی باباااا...

روی خون شهدا راه رفتن کیلویی چنده عامو...؟!

رفتن جوونای مردمو به کشتن دادن اونوقت تو پا شدی میگی "ولا تحسبن الذین قتلوا..."

آخه امل جون این چه حرفیه میزنی؟!

تو هنوز انگشتر عقیق  و شرف الشمس میندازی تو دستت؟!

خیلی عقب مونده ای...یه انگشتر خفنی اومده تو بازااااار که...

تا صدای اندی و مندی و رپ و  هزار موسیقی آرام بخش دیگه س...

چرا صوت قران و روضه ی مادر و شنیدن از غربت مولا و آهنگران...؟؟

افسردگی میگری ها به فکر خودت باااااش...!!!

اینا چیه زدی به در و دیوار اتاقت...؟!اینجا حسینیه ی شهداس...؟یا اتاق جنگه؟؟؟!!!

اصلا تو عکسای جدید تام کروز و امیرخان و نیکل کیدمن رو دیدی؟گرافیکشون حرف نداره...

یه دوتا از اینا بزن به دیوار اتاقت آدم ببینه صفا کنه با تریپشون!!!

تو هنوز از لباس مشکیات نتونستی دل بکنی...اونروزا که میپوشیدی هرکی میدید تو رو میگف:خدا بد نده...

و تو لبخند میزدی و میگفتی خدا بد نمیده که...

اینا رو به عشق اربابم پوشیدم ...

و اونم یه نیگاهی میکرد بهت و میگف:"هِ" و این "هِ"یعنی:خدا شفات بده دخـــــتر...

اونوقت تو نشستی تو هیئت داری میگی:دوس دارم دیوونه تر از همه باشم دوس دارم در به در فاطمه باشم...

خدا جونم:بعضیا از بلندی برج میلاد خسته شدن...دلشون پرواز میخواااااد...میخوان برن آسمون...

خیلیام دوس دارن برن فضا...

اونوقت تو نشستی میگی کی میشه شنیده ها رو من ببینم؟رو به روی حرم ساقی بشینم؟؟!

اینا اصلا مهم نیس بی خودی گیر نده به مانتو تنگ و کوتاه دخترا...یا لباس داغون و ضایع پسرا...

مهم دله...دلت پاک باشه...محرم نامحرمی که نداره...

سرکلاس بشین کنار پسره...ول کن حرفای این آخوندا رو...

برو دنبال صفات...دانشگاه اومدی که عشق کنی...

غلط کردن که میگن حدود شرعی رو رعایت کنید...دلت پاک باشه بابااااا...!!!

***************

مضطرنوشت:جهان متمدن شده ولی نمیدونم چرا من اینقد منزوی و متحجر و خشک مقدس

و امل و بی فرهنگ و بی کلاس و افسرده هستم...

نمیدونم چرا یاد نگرفتم سر کلاسای درسم با استاد و پسرا بگم و بخندم و جوونی کنم!!!

نمیدونم چرا هر ترم باید چند واحد رو فقط به خاطر محجبه بودنم بیفتم...خودمونیم منم عجب املی هستما...

**دعا کنید خدا شفا بده به دلم...میدونم پستم زیادی طولانی شد ولی یه ذره از دردای دلم بود....

**مث یه کوه محکم ایستاده تو گلوم...تکون نمیخوره...

هر چی آب میخورم نمیره پایین...این عقده ی فراق رو میگم ...بدجور آزارم میده...

**شهدا العــــــفو...





+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنج شنبه 90/11/27 ÓÇÚÊ 4:20 عصر ÊæÓØ خادمة الشهدا | نظر


سرم درد میکند...

لیــــلای من...سلام...

آه...

بغض در گلو حبس کرده ام...

سرم را روی سنگ قبرت می گذارم...

صدای قلبی هنوز می آید...

آهنگ،آهنگ ابدیت است...

پس تو هم زنده ای...

پس تو هم ...

زمین خورده ام...سرم درد میکند...

روزی هزار بار در این جاده زمین میخورم...اما این بار بلند شدنم سخت تر شده است...

نگاهم غبار گرفته...

خطاهای امروزم را شمردم...هنوز پا کج میگذارم...

هنوز تو در قاب عملم گنجانده نشده ای...

باز شُستم این نگــاه خسران زده را...

 پیش چشم تو...

شاهدباش...

نکندبازغبارگنــاه...

میشنوی دلبرم...؟

******

مضطرنوشت:**میگن این روزها...روزشمار سفر جنوبه...میشنوی...؟

**کو رزق اشک؟دخل دلم خاک میخورد...این کسب را چگونه شود رو به راه کرد...؟

**سرباز ولایت...ولایت فرمانده ات مبارک...

**آنقدر میروم تا روزی...تـــــو...تنها تو...بنشینی بر دل...

**هنوز سرم درد میکند...

**شهدا العفـــــــو...



+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 90/11/12 ÓÇÚÊ 10:6 عصر ÊæÓØ خادمة الشهدا | نظر


خداحافظ...

امسـال هم...محــــــرم و صفــــــر....

بدون من...

سفـــــر کردند....شاید آخرین بودند...شاید...

اما...

از امروز ثانیه های سمج زمان را....

به امید "فاطمیه..."

میگذرانم...

  ****************

 شب...تنهایی...نور ماه...نوشتن... کلمات....کلمات....کلمات....کلمات... 

کنار هم گذاشتنشان آخر تا به کی؟

تا به کی بنویسم و کلمات را کنار هم بگذارم؟

 تا به کی بنویسم از این همه احساس؟تا به کی قلم بزنم؟ ساده میگویم دلم...دلم...اصلا بگذریم..

باز هم مینوسم برایت...مینویسم...

***************
میشود کمی...

فقط کمی بیشتر...

هوای دلمان را داشته باشی...

خودت که بهتر میدانی..." یا غیاث المستغیثین.... " حال دل ما را...

**********

مضطرنوشت:**تو اصلا جای من...چه کنم...؟!چشم پوشی از کرمت بر همچو منی سخت است..

**نا خود آگاه برای مرگم  " آمین... " گفتم... وقتیکه او برای برداشتن موانع ظهورت دعا میکرد...

** میشود دلم را...نه دردهایم را...نه اصلا رفتن را دعا کنید...؟

**ابهام این پست را بر من ببخشید...

**شهدا العفـــــو...

 


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 90/11/5 ÓÇÚÊ 5:11 عصر ÊæÓØ خادمة الشهدا | نظر