سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

حرم الشهدا

من...عشق...شهید

روزها میگذرد...مثل روزهای قبل و بعد...

میگذرند...؟یا میگذریم...؟

و باز شب ها در آرزوی بال سر بر زمین میگذاریم...

هنوزم خواب هایم آشفته است

هنوز زمزمه ات در گوشم است "سیـــــد"...

دلم خیلی هوایت را کرده...

باران...چه ببارد...چه نبارد...من به یادت هستم...به یاد سجده های نمازت...به یاد آن اعتکاف...

به یاد دعای خیرت که در حقم کردی...

دیگر نمیتوانم تکرار لحظه های بی تو بودن را درک کنم...

زمزمه میکنم با خودم...

من که قلبم فارغ از درد جهان است...من که در کوچه و پس کوچه ی شهر...

هر سحر در پی یک نام و نگاهی گشتم...

من که هر جمعه غروب ...

فارغ از هر چه که در دنیا بود...

تا نهانخانه دل ...

تا سراپرده چشمان گل نیلوفر...

تا شکوه نم یک قطره ی اشک...

با کمی عجز و سکوت ...

در پی لحظه ای از صحبت چشمان حبیب...

منتظر باز نشستم...

اما . . . !

راستی دعایم میکنی سیـــــــــد؟مگر نه...؟!!

*****

مضطر نوشت:**سرم هوای تو دارد...دلم هوای حرم...

**توی این قحطی باران و مضمون...خوش به حال شاعری که عاشق تو شود مــــــــادر...

**ممنونتان میشوم اگر نبض دلتنگی ام را دعا گو باشید...

**شهدا العفـــــــــو...


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 90/7/27 ÓÇÚÊ 9:54 عصر ÊæÓØ خادمة الشهدا | نظر


مضطر نامه

این روزها...

این روزها ؟...نه...  ا ی ن  ...ر و ز ه ا....

دلم مضطر است...

مضطری که دلم را بند بند کرده...شاید هم دلم مرده است...

مضطر  "هست هایی که باید نیست باشند"...

و  "نیست هایی که باید هست باشند"...

دلم مضطر است...

مضطر بودن ها...آمدن ها...رفتن ها...نرسیدن ها...

و اما ذکر "امن یجیب "یادت ...دلم را "تطمئن القلوب" میکند تا محرمت ارباب...

میشود...؟!میشود دلم را...؟!نه!!!دردهایم را...؟!یا اینکه نه...

اصلا میشود رفتنم را دعا کنید...؟!

*****

مضطر نوشت :تسبیح دلم پاره شده ممنونتان میشوم اگر دانه ی صد و یکم تسبیح تان را به یاد من بیندازید...

**صاحب دل خط خطی ام میشوی سید...؟؟؟دلم مضطر شده...

**چه زود جای میگیرید میخ...در پهلوی مادر ما...

**شهدا العفــــــــو...

 

 


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنج شنبه 90/7/21 ÓÇÚÊ 1:46 عصر ÊæÓØ خادمة الشهدا | نظر


یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

بگو این روزها با این دل چه میتوانم بکنم...؟!

دلم عجیب دلتنگ امام رضا(ع) شده است...

با نوای زیارت عاشورای دیشب..با  زمزمه ی نام ارباب بی قرارتر از همیشه شدم...

زمین دلم را به آسمان یادت سپردم "سیـــــــد..."

باورت میشود از زمین هم اشک ببارد؟!زمین دلم بغضش ترکیده...اشک هایش را می بینی؟!

ناله ها میکند این روزها...

اشک هایم تمام شده...اما هنوز در فراق تو بی قرارم ...

و من هنوز عاشقم...آنقدر که میتوانم دوباره بیایم کنارت از شب تا صبح کنارت بنشینم و...

تو نوازشم کنی...زمین دلم را  سیراب کنی...

خــــــــواب خوش تو...تل زینبیه...تل زینبیه...تل زینبیه...تل زینبیه...

"یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور"

"کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور"

من به دیوانِ لسان الغیب، شب فالی زدم

فال گفتا این "ردیف" از شعرِ دیوان، "غم مخور"

شعر خود زینت دهم با نام فرزند علی (ع)

هشتمین ماه امامت، ماه تابان، غم مخور"

غم دارم این روزها...آمده ام پیش خودت...

نام تو را که می اورم عاشق میشوم مولا...عجیب نیست؟!

*****

مضطرنوشت:**مهربانی میدانم...فقط یک بار دیگر مرا بخوان...

**پریشان نوشتم این بار...دلم اینجا نبود...

**اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی...

**..........................( نقطه های این مضطرنوشت را فقط باید خودت بخوانی و جواب بگویی سیـــــــــــد..."

**شهدا العــــــــــفو...


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 90/7/13 ÓÇÚÊ 10:15 عصر ÊæÓØ خادمة الشهدا | نظر


بغض...سکوت...

شاید برای اینکه عاشق تو شوم...

باید دلی داشته باشم به وسعت خودت و پاکی وجودت...

دلم را آورده ام پیش خودت...

میخواهم دست دلم را بگیری وبا هم بگوییم یاعلی...

میدانم به سراغت که بیایم باز بغض میکنم و سکوت...

سکوت میکنم و بغض...

سکوتی که میدانم میدانی سرشار از ناگفته هایم است...

ناگفته هایم پر بهاترین داشته هایم است...

بغضم میشکند اما سکوتم نه...

و من از دردی که با من است با هیچکس نگفته ام...

"سیــــــــدجان"...بگو با این دل چه کار میتوانم بکنم...؟!

دلم اندازه ی تمام روزهای عمرم بی تاب است...

تا کی سنگینی این بغض را بر سینه ام تحمل کنم...؟!

و من به پایان راه نمی اندیشم که همین با تو بودن زیباست...

******

مضطرنوشت:**نزدیک تو فقط عشق میبارد بر دلم "سیــــــــد"...

**نمیدانم دستان نیاز من کوتاه شده یا اوج تو زیاد که دستم نمیرسد به اوجت...

**این روزها بی قراری همراه همیشه ی ثانیه هایم شده است...

**شهدا العفـــــــــو...


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه 90/7/3 ÓÇÚÊ 4:10 عصر ÊæÓØ خادمة الشهدا | نظر


خیالم...

پر مرغان خیالم را میشویم...

نفس میکشم در هوای بی هوای تو...

کاش باور داشتم آنجا دلی تنگ من است...

خیالم رنگ باخته...از بس بی خیال شده ام...

بی رنگی برایم دردآور است...اما هر چه که هست از دورنگی بهتر است...

دلم برایت تنگ شده...

بی خیال تمام حرف هایی میشوم که این روزها در دلم جا خوش کرده است...

فقط دلم برایت تنگ شده...

سفر میکنم از اینجا...سفری غریب...

میخواهم احساسم را عوض کنم...

فقط دلم برایت تنگ شده...

اهل عشق و عاشقی نیستم...فقط...دلم...

منتظرت میمانم که بیایی به خوابم...

که تو خود میدانی سبزی ام را وامدار تو هستم...

**********

مضطر نوشت...**فقط دلم برایش تنگ شده...همین...

**تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد...باید که شب چشم تو را قدر بدانم...ارباب خوبم...

**من کجا و دلتنگی برای او کجا؟؟؟چه خیال نابی بود...

**اعتراف میکنم که کم آورده ام...شکسته ام...شکسته ام...شکسته تر از همیشه...

**شهدا العفـــــــــو...

 


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه 90/7/1 ÓÇÚÊ 12:38 صبح ÊæÓØ خادمة الشهدا | نظر