سفارش تبلیغ
صبا

حرم الشهدا

گریه وقت دعا...

به انزوا کشیده شده است...آرزوهام را میگویم...

همه چیزم را فراموش کرده ام...

تمام آرزوهای پوچم را....

حتی میخواهم خاطره های با تو بودن را فراموش کنم...

فراموش کرده ام...

عطش دارم"سیــــــــد"...عطشت دارد دیوانه ام میکند...

عطش بودنت...عطش حس کردنت...عطش ندیدنت...

نشسته ام رو به رویت...همین جا پایین پایت...

ضربان قلبم عجیب برایت میزند...نا منظم است اما میزند...خودت خواستی که بزند...

یادت هست؟خودت خواستی...

ببین... میزند...میزند...نامنظم... ولی فقط به یاد تو ...فقط به یاد تو...

لحظه ای سکوت...آه...و اشک هایم باز روانه میشود...

چقدر محشر میکنی در دلم...غوغا کردی باز...

باران نگاهم امان نمیدهد...زمزمه ی عاشورا به نیابت از تو کنار تو...بی تابم میکند...

"بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی

با هر بهانه در همه جا گریه می کنی

در التهاب آهِ خودت آب می شوی

می سوزی و بدون صدا گریه می کنی"

*******

مضطرنوشت:**مرا که بی او عمری به جان کندن گذرانده ام از سختی جان کندن مترسان...

**دوری همیشه سخته ولی بعضی وقتا سخت تره...

**انتهای صف شهدا هنوز چند تا جای خالی مونده...کاروان آماده ی حرکته...حواست هست؟!

**شهدا العفــــــــــو...

 

 

 


+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 90/8/11 ÓÇÚÊ 11:41 عصر ÊæÓØ خادمة الشهدا | نظر